خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )
509
نهج البلاغة ( فارسي )
زبان حال مىگويند كه چهرههاى شاداب ما گرفته و زشت شده و پيكرهاى نرم ما بيجان گرديده . جامه هايى كهنه و فرسوده در برداريم و تنگى جاى به رنجمان افكنده و وحشت ، ميراثى است كه به ما رسيده . سراى خاموش گور بر سرمان ويران گرديده و زيباييهاى جسم ما را محو و نابود كرده زيبايى از چهرههاى ما گريخته و درنگمان در اين سراى وحشت به دراز كشيده . از محنتمان رهايى نبود و اين تنگنا ، كه در آن افتادهايم ، گشادگى نيافت . اگر از روى عقل حالتشان را تصور كنى ، يا آنچه بر تو پوشيده است آشكار گردد ، بنگرى كه چسان گوشهايشان از آسيب خزندگان كر گشته و ديدگانشان از خاك پر شده و زبانهايشان در دهانهايشان پس از گشادگى و فصاحت چاك چاك گرديده و دلهاى بيدارشان در سينه هاشان سرد شده و هر يك از اندامهايشان را پوسيدگى تازه اى تباه كرده است و راه رسيدن آفات بر آنها آسان گشته . آرى ، اجسادشان دستخوش آفات شده و نه دستى كه از آنان دفاع كند و نه دلى كه برايشان زار بگريد . تو اندوه دلها و چشمهايى را كه خاشاك در آنها افتاده است مىبينى . ايشان را در هر يك از اين شوربختيها و سختيها حالتى است كه دگرگون نمىشود و ناهنجاريهايش از ميان نمىرود . زمين چه پيكرهاى عزيز و خوش آب و رنگ را بلعيده است . آنكه در دنيا متنعم به نعمتها بود و در نوشخوارى و لذت به سر مىبرد ، در ساعات اندوه ، به شادمانى مىگراييد و اگر مصيبتى فرود مىآمد ، او به آرامش پناه مىبرد ، زيرا نمىخواست كه زندگى خوش او و لهو و بازيچه اش را گرد غم بر سر نشيند . در همان هنگام كه شادمانه بر رخ دنيا مىخندد و دنيا نيز بر رخ او مىخندد و در سايهء ناز و نوش و بىخبرى غنوده ، بناگاه ، دست روزگار خار بلا بر دلش فرو كند ، توانش به سستى گرايد و چشمان مرگ از نزديك در او نگرد و به اندوهى ناشناخته و جانكاه دچار آيد و به رنجى پنهانى كه تا آن هنگام از آن خبر نداشت ، گرفتار شود . ضعف و فتور در او پديدار گردد . در اين حال هم ، به تندرستى خود مطمئن است .